نجم الدين الكبرى ( مترجم : محمد باقر ساعدى خراسانى )
5
فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى )
[ مقدمهء محقق ] سحاب رحمت كريم كارساز و رحيم بندهنواز از آسمان عنايت بىعلت باريدن گرفت ، سعادت از در سخا درآمد ، اين پاىافتاده در غريبستان دنيا را از رحمت دست گرفت ، دل تشنهء پرغمم و جان خستهء درهمم را قلاب محبت عياران كوى طريقت و مبارزان ميدان حقيقت كه در قصر تنهائى بر سجادهء بىنيازى از خلق نشستهاند و درب آميزش بر رخ اغيار را بستهاند صيد كرد و زنجير مودت شاربان زلال عرفان كه ندماء مجلس شهوداند و آفتاب جهانتاب حقيقت از مشرق دلشان طالع و پرتو نور الهى از مطلع رخسارشان ساطع است جانم را قيد كرد . در ملك عزت همدمان نسيم وصال و محرمان حريم جمال گوشهاى عنايتم كردند ، بند علايق از دست و پايم برداشتند ، عيسىوار به احياى دل مردهام توجه نمودند و به ضياء معرفت مستان بادهء محبت ذو الجلال آتش عشق افروختم و به گرمى آن آتش مقدس سوختم ، عهد بستم به شكرانه اين سعادت كه از خارزار محنت رهائيم بخشيدند و به گلزار محبت مأوايم دادند ، عرض ادبى به معارف غنى عرفان اسلامى شيعى بنمايم ، از آن پس فرصت را در همه حال و همه جا چون سايه دنبال مىكردم تا عاقبت